ـ او ارش کمانش را به ابر ها یله داد :_ مادرم زمین این تیر ارش است.که ارش مردی رمه دار بود و مهر به او دلی اتشین داده بود. و او تا بود کمان نداشت و تیری رها نکرد.نه موری ازرد نه دامی اراست.او از انان بود که نانشان در گرو باد است.
ارش کیست؟که این پگاهان بی نام بود و اینک چشم گیهان به سوی اوست! جنگاوری که سخت ترین جنگ افزارش چوبدست چوپانان بود!
ارش کیست؟مرزنشینی نادان راه نشینی از ان سان که رمه شان به تاراج می رود و او باز خوش دلانه مهر می کند و دشنام نمی گوید و فریاد نمی کشد
ارش کیست؟ خم کرده پشتی که بار بر او بسیار نهاده اند و او بسیار برده است و دم بر نیاورده ارش منم که می شناختی مرد پارسایی و پرهیز. او را هرگز به جز مهر نفرمودند و او کینه را نمی دانست مگر اکنون که در سرم اندیشه هاست...
ـ انک البرز بلند است و سر به اسمان می ساید. و ما در پای البرز به پای ایستاده ایم.
و در برابرمان دشمنانی از خون ما با لبخند زشت. و من مردمانی را می شناسم که هنوز می گویند ارش بازخواهد گشت ارش باز خواهد گشت ارش باز خواهد گشت.
ـ بخشی بود از بر خوانی ارش نوشته استاد بهرام بیضایی
ـ پیش از این نمایش ارش در سال ۸۲ با بازی شهرام احمدی وحید مبصری و نیما نجفیان در تبریز و مشهد به صحنه رفته بود


